پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
3
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
است : « كلام عربى به سرزمين انسانها بيش از آن مىدهد كه حقّ آن است . مادّهء آن تقريبا همواره با زبان زندگى متفاوت است . » « 3 » « كلمهء » عربى صوفيان از اين بابت مستثنى است . مادّهء زبانشان از چه چيز جز زندگيى كه تجربه مىكنند ساخته شده است ؟ بى گمان به كلمهء « زندگى » همان معنايى را كه فرهنگ نويسان به آن مىدهند نمىدهند ، به همين سبب است كه آنها « معناى نوى به كلمات معمول در جامعهء خود مىدهند » . زندگى براى آنها به معنى كسى است كه در آنها زندگى مىكند ، و نامش « حقّ » است ؛ و تا زمانى كه زبانشان با اين حق چنان يكى نشده باشد كه حتى دو گانگى اساسى عالم و معلوم ( سوژه و اوبژه ) را نفى كند ، خود را صاحب اخلاصى كه طور وجودى ( يا به قول هايدگر Seinart ) آنهاست نمىدانند . حلّاج مىگفت : « بدان كه بندهاى كه توحيد خداى تعالى را مىگويد خود را اثبات مىكند ، و كسى كه خود را اثبات كند شرك خفى آورده است . خداى تعالى خود از زبان هر يك از آفريدگان خود كه بخواهد خود را توحيد مىگويد . » « 4 » تجربهاى كه اين سخن مهمّ بر آن مبتنى است تجربهء تزكيهء كامل است كه زبان با آن به نقش اوّليّهء خود باز مىگردد ، يعنى ضبط واقعيّت و تا آنجا كه ممكن است بيان آن با امانت . اين كار مستلزم آن است كه انسان از قدرت فاسد كنندهاى كه در دگرگون ساختن چهرهء زبان دارد و با آن مىتواند انواع تعبيرهاى فريبندهء مبتنى بر دورويى درونى و لفّاظى خود را به آن بدمد ، چشم بپوشد ، و بنابراين ، از اينكه انسانى باشد كه « كلمه را مىگيرد و آن را چندگانه مىكند » « 5 » روى بگرداند و انسانى شود كه ، با يگانه كردن كلمهء خود ، خود را يگانه مىكند . اين است معنايى كه صوفيان به كلمهء « توحيد » مىدهند : نه تنها دستيابى به مفهوم انتزاعى يگانگى « مشهود » ( آن كه به يگانگى او شهادت داده مىشود ) با سخن ، بلكه همچنين و مخصوصا يگانه كردن سخن در يك كلمهء واحد « شاهد - مشهود » ، يعنى كلمهاى كه درعينحال هم دالّ بر « شاهد » است و هم دالّ بر « مشهود » . البته به چنين قلّههايى جز در لحظات بسيار نادر ممتاز ، يعنى لحظات « شطح » ، نمىتوان دست يافت ؛ ولى درهرحال آرمان مطمح نظر جهت راهى را كه به آن منتهى مىشود روشن مىكند . به سعى صوفيان ، در سخن گفتن عربى ، زبانى حقيقى ، يعنى زبان تجربه ، پديد آمده است . البته شاعرى هست كه كلامى مىآفريند كه واقعيّت را مسخ مىكند . ولى شاعر عرب باديهنشينى است كه همچنان حسرت بيابان در دل دارد . سخنش از گذشته مىآيد و هيچ خبرى از آينده
--> ( 3 ) . J . Berque , LesAra besd'hierademain , p . 173 . ( 4 ) . اعلم أن العبد اذا وحّد ربّه تعالى فقد أثبت نفسه ، و من اثبت نفسه فقداتى بالشّرك الخفى و انّما اللّه تعالى هو الّذى وحّد نفسه على لسان من شاء من خلقه ( اخبار الحلاج ، شمارهء 62 ، ص 99 ) . ( 5 ) . برك ، پيشگفته ، ص 13 .